فکر کردم من که ۲۴ساله ام و هزار تا هزاران تا ترس بی انتها رو تا امروز به خاطر حرفه ام و فعالیت هام بلعیدم میترسم تازه مثلا خبرنگار حوزه نیروی انتظامی هم هستم وای به روزگار ۱۲ساله ها ۱۳ ساله ها ۱۴ ساله هاوخلاصه همه دختران سرزمین ام.دیروز با آقای ابطحی گفتگوی تلفنی داشتم در باره لایحه حریم خصو.صی که دولت قبل تقدیم کرد و دولت جدید پس گرفت.می گفت حتی فصل به فصل برخورد با حریم خصوصی مردم به طور سلیقه ای متفاوته.بعد رفتم بیرون روزنامه رو دیدم وبی وقفه ترسیدم تا رسیدن به محل کار.تو همین فاصله ترانه جدید ابی رو شنیدم:مثه پروانه ای در مشت/چه آسون میشه ما رو کشت
درآسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
دو نفر امشب با پیام کوتاه کشته شدن عمرو تبریک گفتن ومن جواب دادم بسیار متاسفم!یاد مرحوم دکتر افتادم که جایی گفته بود اگر تاریخ تجربه حکومت علی رو نداشت عادل ترین حکومت های تاریخ حکومت ابوبکرو عمر بود.یاد پدر مادر ما متهمبم میافتم یاد آری اینچنین بود ای برادر که وقتی به اختلافات شیعه و سنی میرسه میگه اینا تقسیم بندی های کثیفبه که خویشاوندان را دشمن ودشمنان را خویشاوند نشون بده ...ما واقعا کجاییم؟اینا دغدغه های ۳۰ـ۳۵ سال پیش شریعتی بود که رفقای ما مدعی گذشتن تاریخ مصرفشن و امروز دوتا دوست روزنامه نگار!!! من این پیام ها رو میفرستن
آرزو میکنم تو فاصله ۴انگشتی بین حق و باطل گم نشیم.آرزو میکنم اون وقتی که داریم از روی پز ارادت به علی این حرفا رو میزنیم یادمون نره علی به جنازه دشمنش در جمل نماز خوند وقاتلش رو قصاص کرد.ارزو میکنم به جای تهی کردن خودمون با نفرین به شیوه امیرالمومنینی دعا کنیم
از جنوب برگشتم،از جبهه های جنوب.یه عالمه دوستای جدید پیدا کردم و خاطره های جدید،دیدنی و شنیدنی...
نوشتم اینبار که بنویسم:به یاد مردی که تنها یک بار دیدنش وتنها چند دقیقه شنیدنش منو تا همیشه بی تاب دیدن اون سرزمین ها کرد،حاج داوود کریمی که تنها روی دیوار یادواره شهدای هویزه رد پای نامشو دیدم.انگار میشه نام ها رو از تاریخ هم حذف کرد. به یاد گمنامی و نام آوریش